بابا صفرى

104

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

دو سه روز بچهارشنبهء آخر سال مانده بعضى از ده‌نشينان ، بته‌هاى خشگ خار و گون به شهر ميآوردند و سر هركوى و برزنى براى فروش عرضه ميكردند . كسان ديگرى هم كه براى مراسم آتشبازى شب چهارشنبه موشك ، ترقه و نارنجكهاى كاغذى ساخته بودند آنها را در معرض فروش ميگذاشتند و مردم به قدر ذوق و استطاعت مالى خود از آنها خريدارى ميكردند . وسيلهء فلزى ديگرى نيز بنام « آچار » معمول بود و آهنگران به مقدار كافى از آن ميساختند . آچار در زبان تركى بمعنى كليد است . آهنگران در وسط طولى يك تكه ميلهء كلفت آهنى به طول تقريبى هشت يا ده سانتىمتر سوراخى بعمق يك تا يك و نيم سانتى متر بوجود ميآوردند و آن را شبيه كليدهائى ميكردند كه وسط آنها خالى باشد و از اينجهة آن را آچار ميگفتند . هر آچار ميخى بقطر سوراخ خود همراه داشت و با قطعهء نخ يا تسمه‌اى بسوراخ حلقه مانندى كه در انتهاى ديگر آچار تعبيه گشته بود ، بسته ميشد . بچه‌ها و جوانان زرنيخ و گوگرد را در سوراخ آچار ميريختند و ميخ را روى آن قرار ميدادند و در حالى كه وسط نخ يا تسمه را در دست داشتند آن را ، از آنطرف كه ميخ قرار داشت ، با مهارت خاصى بر سنگ ميزدند . در نتيجهء اين ضربه مادهء متحرقه در داخل آچار منفجر ميشد و صدائى ايجاد ميكرد . گاهى هم خود آچار متلاشى ميشد و صدمات وحشتناكى براى صاحب خود يا تماشاگران بوجود ميآورد . در چهل سال پيش كبريت ارزان بود و يكنوع آن در اين ايام هر پنج قوطى به يك شاهى « 1 » فروخته ميشد از اينرو آچاربازان آچارهاى خود را با ماده‌ايكه بر سر كبريت بود پر ميكردند و احتياجى بتهيهء مواد ديگر نداشتند . نارنجك كاغذى يا دستى را هم ، كه در محل باسم « بمب » ميخواندند ، با زرنيخ و كلرات مىساختند بدينطريق كه زرنيخ طلائى و كلرات پطاس را ، هريك جداگانه ، در هاون ميكوبيدند . آنگاه در وسط صفحهء كاغذى چند عدد سنگريزه ، بدرشتى يك نخود ، ميگذاشتند و از هريك از اين كوبيده‌ها جداگانه مقدارى در آن ميريختند و با نرمى و آرامى كاغذ را تا كرده به صورت گلوله‌اى در ميآوردند و كاغذهاى ديگرى هم بر آن مىپيچيدند و سرانجام آن را با نخ محكم مىبستند . وقتى اين بمب بر زمين

--> ( 1 ) - شاهى يك بيستم يك قران را مىگفتند .